نمایش پستها با برچسب از وطن چه خبر. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب از وطن چه خبر. نمایش همه پستها
۱۳۹۳ دی ۱۱, پنجشنبه
۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۸, یکشنبه
لعنت به تربیتی که به من آموخت که مرد برترست
صفحه "آزادی
های یواشکی" در فسبوک
لعنت به تربیتی که به من آموخت که مرد برترست، چرا وقتی بچه بودم و
میخواندم" پسرا شیرن مثل شمشیرن، دخترا موشن مثل خرگوشن" هیچکس به من
نگفت نه اینطور نیست،
چرا وقتی به خواهرم گفتم که " لباست رو عوض
کن یا آرایشت رو کم کن!! " مادرم نگفت تو در کار خواهرت دخالت نکن، به تو
ربطی نداره!!! چرا وقتی به خواهرم گیر دادم که با کی داری حرف میزنی؟ پدرم
نگفت پاشو برو گمشو و به کار خودت برس و در عوض حمایتم کرد!!
چرا مادرم به خواهرم گفت تا این وقت شب کجا بودی در حالیکه ساعت ۸ شب بود ولی وقتی من ساعت ۲ صبح به خانه میآمدم, هیچی نمیگفت؟
چرا وقتی با خواهرم بحثم میشد مادرم به خواهرم میگفت به برادرت بی حرمتی نکن ولی هرگز به من نگفت که به خواهرت بی احترامی نکن!! !!
چرا وقتی یک زنی که از شوهرش کتک خورده بود به مادرم یا دیگر زنان خانواده پناه آورده بود، مادرم، خالهام یا عمهام میگفتند: حالا شوهرت یک سیلی هم زد، مرد است دیگر!! و من آموختم که میتوانم بزنم چون مردم دیگر !!
چرا مادرم به خواهرم گفت تا این وقت شب کجا بودی در حالیکه ساعت ۸ شب بود ولی وقتی من ساعت ۲ صبح به خانه میآمدم, هیچی نمیگفت؟
چرا وقتی با خواهرم بحثم میشد مادرم به خواهرم میگفت به برادرت بی حرمتی نکن ولی هرگز به من نگفت که به خواهرت بی احترامی نکن!! !!
چرا وقتی یک زنی که از شوهرش کتک خورده بود به مادرم یا دیگر زنان خانواده پناه آورده بود، مادرم، خالهام یا عمهام میگفتند: حالا شوهرت یک سیلی هم زد، مرد است دیگر!! و من آموختم که میتوانم بزنم چون مردم دیگر !!
۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه
روز زن: خون و آرمان زنان قربانی را پاس بدارید!
(نبشته زیبا که بیانگر ارمان هر فعال مدافع حقوق زن و مساوات میباشد، از بانوی مبارز و فعال حقوق زن در افغانستان خانم "لطیفه سلطانی")
هشت مارچ، تقويم سبز رعايت ارزش های انسانی زنان و روز مبارزه عليه تبعيض و بی عدالتی گرامی باد !
اميد وارم با گذشت هر سال و تكرار هشت مارچ، مدافعين حقوق زن در افغانستان، خون و آرمان زنان قربانی را كه در كشورمان همه روزه شكنجه ميشوند، گوش و بينی هايشان بريده ميشوند و به آتش كشانيده ميشوند، را پاس بدارند و هر روز مصمم تر از روز قبل برای احقاق حقوق زن مبارزه نمايند تا باشد كه آيندگان در شرائط بهتر و انسانی تر از شرائط كه ما هستيم، زندگی نمايند.
این هم یک کامنت بجا و خوب:
پرچم آزادی و برابری زن
و مرد در دست هیچ جنبش ، ایدولوژی و نهاد های مدافع حقوق زنان نیست . زنان باید در
برابری و همسانی خویش با مردان باورمند شود و نوع دید و نگاه شان را تغییر دهند
باید خود جایگاه
شان را تعریف و باز گشایند و روزنه دیدشان تغییر کنند.
سیه چادر مرا پنهان ندارد
نمای رو مرا عریان ندارد
چو خورشیدم ز پشت پرده تابم
سیاهی ها نمیگردد نقابم
نمیدارد مرا در پرده پنهان
اگر عابد نباشد سست ایمان
نمیدارد مرا در پرده پنهان
اگر عابد نباشد سست ایمان
چه انصافی درین حکمت بیبینم
گنه از تو و من دوزخ نشینم
بجای روی من ای مصلحت ساز
بروی ضعف نفست چادر انداز
۱۳۹۲ اسفند ۶, سهشنبه
سربازوطن، حماسه ای که ناسروده می ماند!
(متن زیبایی که
بیانگر احساسات و گفتنی های اکثر یت مردم
افغانستان میباشد. "برگرفته از صفحه فسبوک
نوسنده توانا محترم حمزه
واعظی")
سربازِوطن،
سرش را می بازد تا بر بلندای تنِ خویش، ارتفاع امید را برای فرزندان تو ودختران من
بالاتر ببرد!سربازِوطن، خونش را صبحگاهان برخاکِ خاکستری "کنر" می ریزد تا عکاسان کابل ولندن ونیویورک، تصویرِتفنگِ غارت شده ی اورا درپیشانی روزنامه های عصر بیاویزند!
سربازِوطن، دستانش را برغازی آباد بیرق می کند تا شلمه های غرور مشرقی "رحمان بابا" دراهتزاز بماند!
سربازِوطن، چکمه های مچاله اش را درکوهستان های ننگرهار می کارد تاچارفصلِ باغچه های"قصر گلخانه" معطر بمانند!
سربازِوطن، پاهایش را سخاوتمندانه به رود هلمند می سپارد تا، کفش ها ی مکاشفه ی جنرال های پنج ستاره ی وزارت دفاع، براق تر گردد!
سربازِوطن، کلاه نیم شده ی خویش را برشاخه ی درختان قندهار جا می گذارد تا قره قل پریزدنت کرزی، قامت رهبری اش را درمجمع سازمان ملل، رفیع تر نشان دهد!
۱۳۹۲ دی ۱۰, سهشنبه
اعتیاد بلای دیگری در وطن
مطلبی از داکتر یونس محمدی (از 4 ماه قبل)
1.
شبی گذشته که یادم رفته بود
موبایلم را روی سایلنت بگذارم حدود ساعت 9:30 صبح مرا از خواب بیدار
کرد. شماره
روی موبایلم با 0093 اغاز شده بود یعنی از افغانستان خراب شده. فکر کردم شاید از
فاملین خودم باشد. ولی صدای بسیار لرزان و گریه آلود یک خانم که معلوم بود از درد
و مشقات زندگی در کابل به تنگ آمده و راه نجات برای فرزندانش میجوید، مرا تکان
داد. او باصدای گریه آلود که بفض گلویش را گرفته بود طلب کمک میکرد. چنانچه اظهار
داشت دوسال است شوهرش معتاد است و دارای 4 فرزند میباشد. بزرگترین فرزندش 12 سال
دارد. دو پسرش که 9 و 10 سال عمر دارد در مندوی پلاستیک میفروشد. دخترش به سنی
رسیده که میترسد او را بیرون بفرستد. ( خدایا مگر 12 سالگی چه سنی است که ترس
داشته باشد ) .
اشتراک در:
پستها (Atom)



